9 سال است که افسردگی خود را مخفی کردم. در اینجا 5 دلیل وجود دارد که آرزو می کنم چنین نبوده ام.

  • پس از مرگ مادرم هنگام 17 سالگی ، نزدیک به یک دهه با مشکلات اساسی افسردگی و اعتماد روبرو شدم.
  • در حالی که من در بیشتر سالهای 20 سال موفق شدم مشکلات سلامت روان خود را مخفی نگه دارم ، عدم برخورد با افسردگی من منجر به مشکلات عمیق تر زندگی من در جاده می شود.
  • پنج دلیل وجود دارد. چرا آرزو می کنم افسردگی خود را از نزدیکانم پنهان نکرده باشم.
  • برای دریافت داستانهای بیشتر به صفحه اصلی خودی مراجعه کنید.

“من هرگز به اروپا نرفتم” ، مادرم در یک غرق در پرکوچت آهی کشید. “و من هرگز نمی توانم دوباره رابطه جنسی داشته باشم.”

یک پنجشنبه شب بود ، دقیقا دو هفته قبل از اینکه او به نبرد مختصر با سرطان ریه اعتراف کرد. دو ماه از سال آخر دبیرستان من ، دو ماه به حکم اعدام سه ماهه ، بدن او از بین رفت. او 38 ساله بود؛ من 17 سال داشتم.

پس از مرگ او ، نزدیک به یک دهه با افسردگی اساسی و مسائل اعتماد دیدم. با یک توانایی تقریبا ابرقهرمانانه ، من در چشم انداز تعهد-هراسی تازه کارم روابط را خراب کردم. من در پوست عاشقان پنهان شدم و با هر داروی کلوپی دهه 90 که می توانستم دست خود را بگیرم ، درد خود را نقاب کردم. من توانستم به بیرون مانند یک انسان عملکردی شبیه شوم ، اما حقیقت این بود که من یک آشفتگی داغ بودم و سلامت روانی من در بعضی از مناطق بسیار تاریک در حال غرق شدن بود. وقتی در 26 سالگی تصادف کردم ، سوزاندم و اقدام به خودکشی کردم ، فهمیدم که چنین خسارات جسمی نه تنها کودکی را خرد می کند بلکه به هر جنبه ای از زندگی شما نفوذ می کند. خوشبختانه ، من خودم را در بخش روانی چک کردم ، شروع به درمان کردم و بعد از چند شروع دروغین ، روی یک کوکتل موفق از مدها قرار گرفتم. من حفر شدم تا کار را برای کشف و ترمیم سالهای بیماری روانی انجام دهم. این کار ساده ای نبود یا یک روند خطی بود ، و من چندین بار در این روند گیر افتادم. اما من ادامه می دادم

دو دهه بعد به سرعت جلو بروید و اندوه هنوز مهمان را در اینجا و آنجا جلوه می دهد. من افسردگی خود را حل کرده ام ، هنوز با اضطراب مبارزه می کنم ، و پذیرفته ام که درد از دست دادن والدین در سنین پایین هرگز به طور کامل محو نمی شود. اگر به عقب برگردیم ، اگر زندگی من زودتر با اندوهم روبرو می شدم و افسردگی خود را مخفی نمی کردم ، زندگی بسیار ساده تر می شد. در اینجا پنج دلیل وجود دارد که من آرزو می کنم زودتر به افسردگی خود بپردازم. (توجه: برای حفظ حریم خصوصی سوژه ها اسامی را در طول این داستان تغییر داده ام.)

ممکن است اگر در حالت زنده ماندن کار نمی کردم ، از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام.

پردیس دانشجویی چتر دانشجویی

ماریو تاما / تصاویر گتی

چیدمان آموزش عالی در خانه من به این ترتیب پیش رفت: اگر مادر من زنده بود ، به دلیل نزدیکی به خانه اصلی ما فیلادلفیا و مراقبت های پزشکی وی ، باید در دانشگاه ویلانووا شرکت می کردم. اگر او درگذشت ، من می توانم به دلایل مالی به هر جایی بروم که بخواهم بروم.

وقتی او درگذشت ، من به دنبال پیشوای عزیزم دبیرستان به دانشگاه دلاور ، خانه اسب های آبی مبارز ، به طور پیش فرض به دلیل نداشتم. یک برنامه تهیه پشتیبان. من قبل از انتقال به یک مدرسه هنری در بالتیمور ، تمام یک سال دوام آوردم. من قبل از شروع کار خود در دانشگاه ، خیلی بهتر از آنجا رفت و آمد نکردم و آن را از طریق تعداد معدود کلاسهایی انجام دادم. سر من به سادگی در بازی دانشگاهی نبود.

من فراتر از این هستم که توانسته ام بدون برنامه مدرک دانشگاهی ، موفق به کنار گذاشتن فیلمنامه شوم و حرفه ای موفقی را ایجاد کنم. اما ، گاهی اوقات آرزو می کنم که یک سال ارشد معمولی تجربه دبیرستان و کالج داشته باشم.

به صورت گذشته نگر ، من احتمالاً از یك سال تعطیل بعد از دبیرستان / پیش دانشگاهی بهره مند می شوم تا به یاری ذهنی برسم و مغز خود را به چنین ضرر بزرگی بپیچم. پس شاید ، من وضعیت بهتری داشته باشم که تحصیلات دانشگاهی خود را جدی بگیرم. در آن زمان ، به نظر نمی رسید که در طرح بزرگ چیزها این همه مهم باشد.

افسردگی من باعث می شود روابط و روابط جدی جدا شود
زوج مبارز

همه چیز گواه نیست.
Fizkes / Shutterstock

سام 25 ساله بود و وقتی در خانه حراج فیلادلفیا کار می کردیم ، وقتی اولین بار چشم های مسخره ای را روی یک مبل عتیقه خاموش موزه به غیر از مخروط بستنی بستیم. من هيچ قصدي نداشتم که عاشق سام باشم اما او یک تشک را در پشت بام آپارتمان South Street خود قرار داد ، بنابراین ما می توانیم زیر یک آسمان تابستانی چسبناک بخوابیم. ما دوره های رقص نوسانی هفتگی را در سالن سیلک سیتی برگزار کردیم و دوشنبه ها بعد از ظهر دوشنبه در ریتز 5 ریختیم. او با عصبی شدن و شیرینی بی دست و پا خود را به من گوشزد کرد – و عاشقانه به نسبت های عاشقانه رشد کرد.

دو سال بعد ، من شروع به عصبانیت ، طغیان غیر منطقی و اضطراب شدید کردم. من از اولین رابطه واقعی و بزرگ خود وحشت کردم و با سام به هم خوردم.

در همه امور عاشقانه ، سام تنها پشیمانی واقعی من است. من این رفتارها را در سالهای بعد تکرار می کنم – چیزهای دوم جدی می شوند ، من در تلاش پیشگیرانه برای محافظت از قلبم ، برش زده و دویدم.

اگر زودتر به دنبال کمک می گشتم ، ممکن است در دهه 20 خود به جای اینکه از جای ترس کار کنم ، روابط عاشقانه سالم تری داشته باشم. افسردگی دوستیابی با هر یک از معیارهای جدی را به کابوسی تبدیل کرده است.

زن در تلفن در رختخواب

عکاس میلان الیک / Shutterstock

غم انگیزتر و خالی تر از این که احساس کردم ، بیشتر سعی می کردم خلاء را با سکس پر کنم.

یک عاشق آرژانتینی وجود داشت که به دنبال آن یک ترانه سرخپوش indie-rock با رکود برای John بود. فیلم ها را بغل می کند. من با پسری عاشق مارک عمومی درگیر شدم ، درگیری یک فروشنده شراب را شکستم و در ساعات شاد و حامی کار با برخی از همکاران درگیر رفتار نامناسب با همکار شدم.

من یک فاجعه بودم که برای کمک گرفتن فریاد می کشیدم ، و چیزی جز ارتش بچه هایی که فقط می خواستند رابطه جنسی داشته باشند پاسخ داد. این وقفه ها باعث پرهیز از خلاء شد و باعث شد که احساس ارزش کنم – اگر فقط برای لحظه ای باشد.

اکنون ، رابطه جنسی باعث می شود احساس قدرت کنم ، و می پرسم: آیا شرکای من ارزش من را دارند؟ اگر زودتر به ریشه درد عاطفی خود می رسیدم ، ممکن است به جای اینکه باند کمک به اوضاع را با رضایت فوری انجام دهم ، راههای سالم تری برای احساس کامل پیدا کرده ام.

افسردگی من باعث شد احساس کنم که خودکشی تنها راه برون رفت است.

مرد غمگین

Rawpixel / Getty

تایلر و من در یک خاکسپاری با هم ملاقات کردیم. علی رغم حال و هوای هوشیار ، زمزمه های سرویس میانه کار ناپسند شد و من رسالت خود را برای اغوا کردن دانشجوی سال اول قانون شروع کردم.

آشنایی با دانشجوی رشته حقوق کار ساده ای نیست و روابط ما نیاز به مهارتهای برنامه ریزی سطح بعدی دارد . هیچ فرد عاقلی به این رابطه حسادت نمی کند. اما در حالی متوقف شد که یک هم اتاقی فاش کرد که تایلر در مورد تعطیلات آخر هفته خود دروغ گفته و با یک دوست دختر سابق به فلوریدا رفته بود تا در یک تریاتلون به رقابت بپردازد.

طی 12 ساعت دیگر ، من تلاش کردم. خودکشی کرد و با پدر مأمور من تماس گرفت که کاملاً خیلی ملایم گرفته شد. سرانجام ، من از ترس از “خود آسیب” خودم را به بیمارستان روانی محلی چک کردم. از ذهنم گذشته بود که راهپیمایی کردم یا احتمالاً در درب جلوی بیمارستان تکان خوردم و بین هیستریک تار شدم ، “کسی باید همین حالا به من کمک کند ، زیرا اگر این کار را نکنید ، من به خودم آسیب می رسانم.” در این مرحله از پایین ، من برای اولین بار به افسردگی اساسی مبتلا شدم. از این مکان فروتن ، تمام شفابخشی من شروع می شود. به آرامی

من یقین دارم که اگر نگذاشتم که افسردگی به مدت نه سال از کنترل خارج شود ، من به چنین مکان ناامیدی نمی رسیدم. اکنون ، هنگامی که حتی کوچکترین اشاره به پریشانی سلامت روانی را احساس می کنم ، به دنبال کمک می گردم و سعی می کنم جلوی آن را بگیرم. اگر نکته ای در زندگی من وجود داشته باشد ، من هرگز نمی خواهم دوباره آن را بررسی کنم ، این است

اگر زودتر به دنبال افسردگی خود می گشتم ، ممکن است خیلی شدید نباشد – و ممکن است من به داروهای خارج از برنامه مراجعه نکرده باشم.

قرص نگه داشتن زن

بویان میلینکوف / Shutterstock

درمانگر من ، اولین کسی است که در لیست طولانی ارائه دهندگان سلامت روان که در اواسط دهه 20 ام از آنها بازدید می کردم ، مطمئن بود که باید خودم را برای یک عمر درمان و داروهای ضد افسردگی آماده کنم.

me.

بدون اینکه بخواهم بهتر شوم تأخیر – اما نیاز به احساس چیزی ، هر چیزی دارم – به گلدان ، اکستازی و کوکائین روی آوردم. یک ترکیب خطرناک ، همه چیز در نظر گرفته شده است. تصور می کنم اگر زودتر تحت درمان قرار بگیرم ، شاید به چنین زرادخانه دارویی احتیاج نداشتم تا سلامت روانی خود را تحت کنترل داشته باشم. و چه بسا چنین فوریتی برای مقابله با آن وجود نداشته است. درعوض ، احساس می کردم که من تحت یک منحنی یادگیری شیب دار قرار گرفته ایم تا زمانی که فهمیدیم بهترین کوکتل داروها برای خنک کردن ذهن من – و در همین حال ، من خطرات خطرناکی را برداشته ام.

برای مدت طولانی ، من خودم را به خاطر “هدر رفتن” 9 سال از زندگی خودم قبل از درخواست کمک های ذهنی ضرب کردم. کار بسیار زیادی برای بخشش خود گذشته من و بخشش او از تصمیم گیری های نه چندان عالی به نام بقا است. من جوان بودم و بدون پشتوانه زیادی به تروما می پرداختم. با نگاه به عقب ، من فردی بودم که در آن زمان باید باشم. همه ما در حال پیشرفت هستیم.

خوشبختانه ، تقریباً در مدت 15 سال هیچ دوره افسردگی نداشته ام. اضطراب هنوز گاه به گاه ظاهر می شود ، اگرچه من در مدیریت آن بسیار خوب شده ام. و وقتی اوضاع بیش از آن چیزی است که بتوانم تحمل کنم به درمان می روم. اگر در مقابله با افسردگی چیزی آموخته ام ، این است که درخواست کمک می کنم. گاهی اوقات ما نمی توانیم به تنهایی این کار را انجام دهیم ، و یک نسخه حرفه ای و حرفه ای اغلب کمکهایی هستند که باید خودمان را بیشتر احساس کنیم.

اگر شما یا شخصی که می شناسید با افسردگی دست و پنجه نرم می کنید یا فکر کرده اید که به خودشان آسیب بزنند یا زندگی خود را بکشند ، کمک بگیرید. Lifeline ملی پیشگیری از خودکشی (1-800-273-8255) پشتیبانی 24/7 ، رایگان و محرمانه برای افراد مبتلا به پریشانی ، و همچنین بهترین روش ها برای کمک به متخصصان و منابع در پیشگیری و شرایط بحرانی.

اگر شما یا شخصی که می شناسید با افسردگی دست و پنجه نرم می کنید یا فکر کرده اید که به خودشان آسیب بزنند یا زندگی خود را بکشند ، کمک بگیرید. Lifeline ملی پیشگیری از خودکشی (1-800-273-8255) پشتیبانی 24/7 ، رایگان و محرمانه برای افراد مبتلا به پریشانی ، و همچنین بهترین روش ها برای کمک به متخصصان و منابع در پیشگیری و شرایط بحرانی.

بیشتر: ویژگی ها BI-freelancer آزادکار افسردگی

نماد شورون این بخش یا منو قابل ارتقاء ، یا گاها گزینه های ناوبری قبلی / بعدی را نشان می دهد.

آیا به دنبال راه های هوشمندانه برای کسب درآمد بیشتر از زندگی هستید؟

به کوپن های خودی مراجعه کنید و از مد ، الکترونیک ، ورزش ، خانه و… تخفیف کسب کنید!

٪٪ مورد_read_more_button ٪٪